۹۰ مورد از اصطلاحات استارتاپ که باید بدانید

اصطلاحات استارتاپ

درک و استفاده طبیعی از اصطلاحات استارتاپ در فعالیت روزمره یک کسب و کار برای هر کارآفرین ضروری است. به احتمال زیاد شما بعضی از این اصطلاحات استارتاپ را به طریقی شنیده اید. به یاد دارم سال ها پیش هنگام خواندن مقاله ای درباره استارتاپ ها چند برابر بیشتر از کاری که امروز انجام می‌دادم طول می‌کشید. رفت و برگشت ترجمه هر کلمه دیگری دردسر ساز بود.

یکی از پیش نیازهای کارآفرین شدن ، آشنایی و راحتی در کار و به طور خاص استفاده از اصطلاحات استارتاپ است. از نظر فنی یا غیر فنی ، بهترین کارآفرینان ممکن است در همه کارها متخصص نباشند اما مطمئناً آشنایی نسبی چه با تیم مالی ، برنامه نویسان ، طراحان ، بازاریابان ، توسعه دهندگان تجارت یا سایر مناطق یک مزیت به حساب می‌آید.

در ادامه نزدیک به ۹۰ مورد از اصطلاحات استارتاپ با یک تعریف مختصر وجود دارد که می‌توانید به عنوان مرجع یادگیری ، تقویت یا به خاطر سپردن برخی از کلمات متداول در این زمینه استفاده کنید.

۱- اصطلاحات استارتاپی در کسب و کار

 

Founder (موسس): هرکسی می‌تواند یک سایت و کارت ویزیت ایجاد کند و سپس خود را بنیانگذار یک شرکت نوپا بنامد. بنیانگذار واقعی یک فاعل است. مهم نیست که تا زمانی که اقدامی انجام شده و در حال انجام است ، چقدر می‌توانید تأثیر یا پیشرفتی داشته باشید. بنیانگذاران ایده ها را اجرا می‌کنند.

Wantrepreneur (کارآفرین): به طور خلاصه ، یک کارآفرین یک فرد ایده آل است. فرقی نمی‌کند که آنها فنی یا غیر فنی باشند ، آنها همیشه در حال برنامه ریزی برای راه اندازی یک استارتاپ هستند ، آنها ایده های زیادی دارند اما هنوز شروع نکرده اند. بسیاری از کارآفرینان ، کارآفرین باقی می‌مانند. کارآفرین بی اراده نباشید!

Validation (اعتبار سنجی): معیارهای زیادی وجود دارد که نشانگر اعتبار ایده است اما در پایان ، اثبات نیاز و تقاضا برای محصول با اهمیت است. یکی از قوی ترین سیگنال های تأیید اعتبار این است که افرادی که هزینه محصول را پرداخت می‌کنند ، از آن استفاده می‌کنند و آن را به دیگران با نیازهای مشابه توصیه می‌کنند.

Scalability (مقیاس پذیری): هدف هر استارتاپی ساختن یک مدل تجاری مقیاس پذیر است. به لطف فناوری و اتوماسیون ، یک محصول تازه وارد می‌تواند بدون نیاز به همان تعداد ارائه دهنده خدمات ، به صدها هزار کاربر خدمت کند. به استارتاپ زمانی مقیاس پذیر گفته می‌شود که یک مدل تجاری قابل تکرار را که نیازهای کاربر را بصورت شبانه روزی برطرف می‌کند ، ایجاد و تأیید کند.

Accelerator (شتاب دهنده): اگر در حال راه اندازی یک استارتاپ هستید ، شتاب دهنده ها می‌توانند با ارائه مشاوره و فرصت های جمع آوری کمک مالی در طول برنامه چند ماهه ، به شما در حرکت سریع ایده خود کمک کنند.

Incubators (مراکز رشد): برخلاف شتاب دهنده ها ، مراکز رشد تمایل دارند برنامه های طولانی مدت مشاوره ای را ارائه دهند که به شما کمک می‌کند تا از طریق مشاوره ، ارتباطات و منابعی مانند فضای اشتراکی همکاری کنید. شتاب دهنده ها بر سرعت و جمع آوری کمک مالی متمرکز هستند در حالی که مراکز رشد معمولاً مراحل اولیه را شروع می‌کنند و به آنها کمک می‌کنند تا از چالشهای ابتدایی عبور کنند.

Unicorn (تک شاخ): فقط چند استارتاپ وجود دارد که به یک میلیارد دلار ارزیابی می‌رسند و از آن فراتر می‌روند. آن استارتاپ ها یونیکورن یا تک شاخ نامیده می‌شوند.

Dragon(اژدها): تعداد استارتاپ هایی که حتی در یک دوره از بودجه بیش از یک میلیارد دلار سرمایه جمع می‌کنند ، به آنها دراگون گفته می‌شود. اوبر یکی از آن شرکت هاست.

Bootstrapping (بوت استرپینگ): بیش از ۹۰٪ استارتاپ ها با بودجه شخصی تأمین مالی می‌شوند.  Bootstrappers کارآفرینانی هستند که سرمایه انسانی (دانش ، تجربه و مهارت ها) را با پس انداز برای راه اندازی و رشد یک استارتاپ بدون جذب سرمایه ترکیب می‌کنند. یک کارآفرین همچنین می‌تواند مراحل اولیه را راه اندازی کرده و سپس بودجه لازم برای رشد را جمع آوری کند. این مسیری است که بیشتر بنیانگذاران طی کرده اند.


Iteration (باز نویسی):
در پایان روز ، یک ایده فقط یک حدس حاصل کرده است. احتمالاتی که کارآفرینان همیشه درست حدس می‌زنند چیست؟ وقتی متوجه شدید که باید تغییر جزئی در محصول ، هدف یا هر جنبه مهم در مدل کسب و کار ایجاد کنید ، در حال باز نویسی هستید.

 

Pivot (محور): گاهی اوقات اطمینان داریم که این طرح درست است اما سریع متوجه می‌شویم که اینگونه نیست. وقتی یک تغییر عمده در مدل کسب و کار ایجاد شود ، مانند روش درآمدزایی ، مشخصات مشتری ایده آل یا راه حل (محصول) ، شما می‌توانید محور باشید. کارآفرینان باید در برابر تکرارها و محورها باز باشند حتی اگر منابع زیادی را برای درست کردن آخرین نسخه صرف کرده باشید. به همین دلیل ، صرف وقت و هزینه زیاد برای آزمایش ایده ها یا نسخه های یک محصول ، یک استراتژی اجرایی عاقلانه نیست. درعوض ، به سرعت بسازید ، آزمایش کنید و تنظیم کنید.

 

Disruption (اختلال): اگر بپرسید که سرمایه گذاران در یک استارتاپ به دنبال چه چیزی هستند ، بانیان آن هدف تولید محصولات و مدل های تجاری را دارند که نوآوری و تفاوت قابل توجهی در بازار و جهان ایجاد می‌کند. به طور مثال Uber که نحوه رفت و آمد افراد را کاملاً تغییر داده است.

 

MVP (حداقل محصول پذیرفتنی): برای آزمایش سریع ایده ها و بدون صرف منابع زیاد در ساخت محصولی که ممکن است موثر واقع شود یا نباشد ، کارآفرینان تشویق می‌شوند که حداقل یک محصول مناسب تولید کنند. این اولین نسخه های محصول است که فقط شامل ویژگی های اصلی است که هدف آن آزمایش ریسکی ترین پیش فرض ها قبل از ساخت نسخه های بعدی با ویژگی های پیشرفته تر است.

 

Lean (ناب): حداقل محصولات مناسب بخشی از روش ناب است که شامل حلقه ساخت-اندازه گیری-یادگیری است که اساساً ایده ساخت و آزمایش سریع را به جای ساختن یک محصول پیشرفته به امید مشتری می‌آورد.

 

Agile (چابک سازی): در حالی که lean جنبه تجاری حلقه ساخت-اندازه گیری-یادگیری را توصیف می‌کند ، توسعه چابک سازی بر قسمت حلقه متمرکز است و ساخت سریع و تکرارپذیر را در حین آزمایش سریع انجام می‌دهد.

 

Exit (خروج): به دلایل زیادی کارآفرینان استارتاپ می‌سازند. بسیاری می‌خواهند تأثیر عمده ای در جهان بگذارند در حالی که دیگران ، علاوه بر تأثیر ، قصد دارند از طریق عرضه اولیه (IPO) یا ادغام  از مشاغل خود خارج شوند.

 

SaaS (نرم افزار به عنوان سرویس): امروزه یکی از رایج ترین مدل های کسب و کار نوپا ، نرم افزار به عنوان سرویس است. این زمانی است که شما محصولی با ویژگی هایی ایجاد می‌کنید که مشتریان می‌توانند از آن در اشتراک ماهیانه استفاده کنند. دقیقاً مانند پرداخت هزینه ماهیانه برای میزبانی و یا استفاده از بستر بازاریابی از طریق ایمیل.

 

PaaS( پلتفرم به عنوان سرویس): شرکت های SaaS برای ساختن نرم افزار خود به بستری نیاز دارند. به جای ساخت از ابتدا ، روشی سریعتر و مقرون به صرفه ساختن آن در یک سیستم عامل موجود است. شرکت های نرم افزار به عنوان سرویس از پلت فرم به عنوان شرکت های سرویس دهنده استفاده می‌کنند.

 

Acqui-hire (تملک سرمایه انسانی): یکی از با ارزش ترین دارایی های یک استارتاپ ، به ویژه در مراحل اولیه ، تیم پشتیبان آن است. ساخت یک تیم پرشور که شامل اعضای با مهارت مکمل باشد آسان نیست. بسیاری از شرکتهای مستقر تصمیم می‌گیرند شرکتهای کوچکتر یا استارتاپهای خود را فقط برای سرمایه انسانی (تیم) ساخته شده خود تهیه کنند. که به آن تملک سرمایه انسانی گفته می‌شود.

 

Alpha release (رونمایی آلفا): از آنجا که آزمایش مستمر برای موفقیت نرم افزار مهم است ، تیم ها قبل از انتشار نسخه بتا محصول برای آزمایش عمومی ، تست های آلفا را در مراحل اولیه اجرا می‌کنند.

 

Beta release (رونمایی بتا): با انجام تست های آلفای داخلی ، آزمایش های ثانویه شامل مشتریان یا کاربران بالقوه ای است که بازخورد می‌دهند و به تیم کمک می‌کنند قبل از راه اندازی تغییرات ایجاد کنند.

 

Board of directors (هیئت مدیره): راهنمایی و ارتباطات کلید موفقیت یک استارتاپ است. هیئت مدیره متشکل از اعضایی است که می‌توانند به موسسان کمک کنند تا تصمیمات عاقلانه تری بگیرند  که در زمینه هایی مانند استخدام ، توسعه تجارت و جمع آوری سرمایه یاری می‌رسانند.

Business development (توسعه کسب و کار ): در سطح بالا ، دو نقش اساسی در یک استارتاپ فناوری وجود دارد. موسس فنی مسئول ساخت و بهبود محصول است. بنیانگذار غیرفنی ، چه در توسعه مشارکت و چه در برنامه ریزی و اجرای استراتژیک ، نقش تجاری را بر عهده دارد. بنیانگذاران غیر فنی تمایل به توسعه دهندگی تجارت دارند.

 

Business model canvas (بوم مدل کسب و کار): بوم مدل کسب و کار به جای مدل کسب و کار صد صفحه ای ، زمینه های اصلی راه اندازی یک شرکت نوپا مانند بخش های مشتری ، ارزش پیشنهادی ، شرکای اصلی ، مدل درآمد و کانال های کسب و کار را دسته بندی می‌کند.

 

Pitch deck (ارائه استارتاپ): بیشتر اوقات ، قبل از سرمایه گذاری ، سرمایه گذاران انتظار ارائه سریع دارند که زمینه های اصلی یک شرکت نوپا مانند تیم ، محصول ، بازار ، کشش و برنامه را بنیانگذار برجسته کند. کارآفرینان برای ارائه به سرمایه گذاران Pitch deck درست می‌کنند و از آن استفاده می‌کنند.

 

Freemium (رایگان پایه): یک استراتژی متداول جذب مشتری برای استارتاپ های نرم افزار به عنوان سرویس (SaaS) ارائه یک طرح رایگان شامل چند ویژگی محصول، در حالی که مشترکان را جذب می‌کنند تا برای ویژگی ها و مزایای بیشتر با پرداخت هزینه به امکانات پیشرفته تر ارتقا دهند.

 

Value proposition (ارزش پیشنهادی): ارزش پیشنهادی کسب و کار عبارت است از حل مشکلی برای مشتری با ارائه راه حل بهتر یا مزایای منحصر به فرد در رقابت.

 

Consumer products (محصولات مصرفی): این را می‌توان با مشاهده آن از نقطه نظر B2C و B2B نیز تعریف کرد. شرکت های تجاری برای مصرف کنندگان محصولات مصرفی ایجاد می‌کنند. اینها محصولاتی هستند که توسط خریداران منفرد و نه شرکتها خریداری و استفاده می‌شوند. به عنوان مثال ، اپل آیفون را که یک محصول مصرفی ، می‌فروشد. علاوه بر این ، Uber یک محصول یا خدمت مصرفی را ارائه می‌دهد ، اگرچه با گذشت سالها ، این محصول به ارائه راه حل های سازمانی نیز گسترش یافته است.

Enterprise products (محصولات سازمانی): برخلاف محصولات مصرفی ، شرکتها از محصولات سازمانی استفاده می‌کنند.

Competitive advantage (مزیت رقابتی): این تفاوت استارتاپ با رقبای خود است. تمایز می‌تواند از طریق نوآوری ، مالکیت معنوی ، حقوق انحصاری و مشارکت یا راه دیگری مانند تقلیل و تصرف یک بازار کوچک اما درحال رشد سریعتر از دیگران باشد.

Hackers (هکرها): یک برنامه نویس با استعداد را توصیف می‌کند که همیشه و بدون توجه به موانع راهی برای انجام یک پروژه پیدا می‌کند.

Intellectual property (مالکیت معنوی): یک اختراع محافظت شده از طریق حق ثبت اختراع ، حق چاپ ، علائم تجاری یا سایر موارد.

 

Customer development (توسعه مشتری): بخشی از روش ناب ، توسعه مشتری مرحله ای است که شما در آن مشتری را عمدتاً با مصاحبه با وی و آزمون فرضیات به صورت کمی و کیفی کشف می‌کنید.

 

Product/Market fit ( تناسب محصول / بازار): تعاریف مختلفی برای تناسب محصول / بازار وجود دارد. اساساً ، هنگامی که هزینه جذب مشتری کمتر از ارزش مادام العمر مشتری شما باشد ، به تناسب محصول / بازار می‌رسید و مشتریان فعلی خریدارانی را مانند آنها معرفی می‌کنند بنابراین هزینه خرید از شما را کاهش می‌دهند و امتیاز خالص پروموتر خود را افزایش می‌دهند.

 

۲- اصطلاحات استارتاپ در بازاریابی

Growth Hacking (هک رشد): یک کمپین موفق بازاریابی با هزینه ای کمتر از بازده تولید شده به هدف خود می‌رسد. هکرهای رشد از استراتژی های نامتعارف برای بازاریابی به صورت نمایی با هزینه های بسیار کمتر از “متوسط” مقادیر مورد نیاز برای دستیابی به نتایج مشابه استفاده می‌کنند.

 

Evangelists ( بشارت دهندگان ): در چرخه عمر پذیرش محصول ، دسته های مختلفی از خریداران را می‌بینید که در دوره های زمانی مختلف از این محصول استفاده می‌کنند. بشارت دهندگان کسانی هستند که زود می‌آیند ، آنها اولین کسانی هستند که به این محصول اعتقاد دارند و دیگران را متقاعد می‌کنند که آن را تهیه کنند.

 

The chasm (شکاف): بسیاری از شرکتهای نوپا موفق به جذب پیروان می‌شوند که نوجویان نامیده می‌شوند ، اما موفق به تسخیر بقیه بازار نمی‌شوند. آن شکاف بین نوجویان و بقیه افراد شکاف نامیده می‌شود.

 

SEO (سئو): موتورهای جستجوگر مانند گوگل و یاهو برای رشد یک شرکت نوپا ضروری تر می‌شوند. بدون آنها ، یک شرکت نوپا مجبور است به سرمایه گذاری در تبلیغات پولی ادامه دهد تا مشتریان جدیدی بدست آورد. بهینه سازی برای موتور جستجو ، استراتژی ها و تاکتیک هایی است که شرکت ها می‌توانند از طریق آنها رتبه بالاتری در موتور جستجوگر کسب کنند.

 

Target market(بازار هدف): خریداران ایده آل شما می‌باشند. گروهی از مشتریان با نیازها و اهداف مشابه هستند. شما می‌توانید مشتریان ایده آل خود را از طریق مشخصات فردی ، روانشناسی و سایر دسته ها تعریف کنید.

 

Traction (کشش بازار): ارزیابی معیارهای اصلی شما می‌باشد. سرمایه گذاران برای ارزیابی فرصت سرمایه گذاری به مرور به کشش بازار شما نگاه می‌کنند. به عنوان یک بنیانگذار استارتاپ ، شما حتی قبل از ساخت یک محصول می‌توانید کشش ایجاد کنید. شرکت هایی مانند Buffer و Robinhood لیستی از ده ها هزار کاربر بالقوه را قبل از انتشار اولین نسخه از محصولات خود ، تهیه کردند. یکی از روشهای متداول و موثر برای ایجاد کشش بازار ، بازاریابی درونی است.

 

Inbound marketing(بازاریابی درونی): این نوع از بازاریابی زمانبر است اما در طولانی مدت بسیار موثر است. برای زمانی است که شما برای مشتریان ایده آل خود محتوای ارزشمندی ایجاد می‌کنید که رتبه بالایی در موتور جستجوگر کسب می‌کند که منجر به جذب ترافیک به سایت شما می‌شود. نوشتن راهنما ، تولید ویدیو های آموزشی ، انتشار قسمت هایی از پادکست و ایجاد اینفوگرافیک، کانال هایی هستند که می‌توانید از طریق آنها محتوای خود را ارائه دهید.

 

Outbound marketing (بازاریابی بیرونی): بازاریابی درونی مستلزم سرمایه گذاری به موقع است در حالی که بازاریابی بیرونی به تعهد مالی احتیاج دارد زیرا مستلزم پرداخت به سایت هایی مانند فیس بوک ، گوگل و لینکدین هستید تا محصول شما را به سمت مشتری سوق دهد.

 

۳-اصطلاحات استارتاپ در تجزیه و تحلیل

KPI (شاخص کلیدی عملکرد): مخفف key performance indicators است ، معیارهایی که استارتاپ ها براساس آنها عملکرد ، پیشرفت و اهداف خود را قضاوت می‌کنند. برخی از رایج ترین KPI ها شامل هزینه جذب مشتری ، ارزش مادام العمر مشتری ، درآمد ماهانه و سالانه است.

 

نرخ خروج (Bounce): معیار مهمی که مدت زمان بازدیدکنندگان وب سایت در صفحه قبل از ترک را اندازه گیری می‌کند. هدف این است که نرخ خروج کم داشته باشید به این معنی که محتوای سایت یا ویژگی های آن شایسته وقت بازدیدکننده است.

 

A/B testing (تست A / B): برای یادگیری اینکه چه معیارهایی لازم است بهینه شود ، می‌توانید یک تست را با تغییرات مختلف مانند فراخوان برای اقدام اجرا کنید که به آنها تست A / B می‌گویند. امروزه ، بسیاری از پلتفرم‌ها می‌توانند به شما کمک کنند تا تست های A / B را با یک کلیک انجام دهید.

 

LTV (ارزش مادام العمر مشتری): مخفف (lifetime value (of the customer است. فرمول اساسی برای محاسبه LTV ضرب متوسط ​​درآمد از هر حساب مشتری در حاشیه ناخالص و تقسیم کل بر نرخ راندمان مشتری است. امروزه بسیاری از پلتفرم ها می‌توانند به شما کمک کنند LTV خود را محاسبه و ارائه دهید.

 

CAC (هزینه جذب مشتری): یکی از مهمترین معیارها در کسب و کار customer acquisition cost است. به عبارت دیگر ، خرید مشتری جدید چقدر برای شما هزینه دارد؟ بدون دانستن این تعداد ، تهیه بودجه برای بازاریابی یا انجام هرگونه پیش بینی دشوار است.

 

Churn (نرخ ریزش مشتری): یکی از سوالات مطرح شده در مورد سرمایه گذاران این است که نرخ ریزش مشتری شما چقدر است؟ یعنی چند درصد از کاربران پرداخت کننده شما این سرویس را لغو می‌کنند. هدف شما این است که churn را تا حد ممکن پایین بیاورید.

 

Retention (نرخ ماندگاری): نرخ ریزش مشتری را پایین نگه دارید و نرخ ماندگاری را بالا نگه دارید. نرخ ماندگاری بالا نشان دهنده یک تجارت سالم است به ویژه اگر به طور قابل توجهی بالاتر از نرخ ریزش باشد.

 

Activation (فعال سازی): بیشتر نرم افزارها به عنوان یک شرکت تازه تاسیس خدماتی ، دوره آزمایشی رایگان یا طرح freemium را ارائه می‌دهند. این شرکت تنها در صورتی درآمد کسب خواهد کرد که کاربران پس از دوره آزمایشی عضویت ویژه خود را فعال کنند. هدف افزایش فعالیت ها است و استراتژی های زیادی وجود دارد که می‌تواند به شما در افزایش این تعداد کمک کند. به عنوان مثال ، یک فرآیند پردازشی خوب تفاوت ایجاد می‌کند.

 

۴- اصطلاحات استارتاپ در حسابداری

Angel investor (سرمایه گذار فرشته): اگر به دنبال تأمین بودجه برای ایده ای هستید ، سرمایه گذاران فرشته بهترین برای جستجوی ایده ها هستند. آنها تمایل دارند که یک سرمایه گذار فردی ، خانوادگی و دوستانه باشند که به دنبال پشتیبانی و تأمین سرمایه گذاری امیدوار کننده در مراحل اولیه برای بازده بالقوه بالایی هستند.

 

VC (سرمایه گذار خطر پذیر): برخلاف سرمایه گذاران فرشته ، بیشتر سرمایه گذارهای خطرپذیر برای امرار معاش سرمایه گذاری می‌کنند. معمولاً آنها به استارتاپهای دارای کشش بازار و اثبات شده علاقه مند هستند که سرمایه گذاری به تسریع مسیر رسیدن آنها به اهداف کمک می‌کند.

 

Seed (مرحله بذر): بلافاصله بعد از دوره فرشته یک مرحله بذر می‌آید ، اگرچه توالی لازم برای دنبال کردن وجود ندارد. شرکتهایی که یک بذر دریافت می‌کنند تمایل دارند که یک مدل تجاری مناسب با مشتری پیدا کنند.

 

Series A, B, C (سری A ، B ، C): شرکتهایی که سری A را دریافت می‌کنند تمایل دارند که به محصول و بازار رسیده باشند و وجوه به آنها کمک می‌کند تا سریعتر مقیاس بندی شوند. سری B و C برای استارتاپ هایی است که به سمت خرید یا IPO رشد می‌کنند.

 

Cashflow (جریان نقدینگی): میزان پولی که در کسب و کار و خارج از آن جریان دارد. جریان نقدی ، مبلغی است که پس از پرداخت هزینه ها در تجارت باقی مانده است. جریان نقدی به عنوان معیار سودآوری
کسب و کار مورد استفاده قرار می‌گیرد.

 

Pre-money valuation (ارزیابی قبل از سرمایه): برای بنیانگذاران ، سرمایه گذاران و سایر سهامداران مهم است که قبل از دریافت سرمایه ، از ارزیابی یک شرکت نوپا اطلاع داشته باشند. این امر پس از تأمین اعتبار به تعیین مقدار ارزش استارتاپ کمک می‌کند.

 

 Post-money valuation (ارزیابی پس از سرمایه): ارزش یک شرکت نوپا پس از یک دوره بودجه، افزایش یا کاهش می‌یابد. اگر دوره جدید تأمین اعتبار ، ارزش کمتری برای شروع فعالیت قبل از تأمین بودجه داشته باشد ، ارزش شرکت کاهش می‌یابد. اگرچه ، در بیشتر موارد ، سرمایه گذاران برای افزایش ارزش گذاری سرمایه گذاری می‌کنند و بنابراین ما اغلب ارزش یک شرکت نوپا را پس از تأمین بودجه ، ارزیابی پس از سزمایه ، نسبت به دوره های قبلی بیشتر می‌بینیم.

 

Burn (سوخت سرمایه): یکی از سوالات مطرح شده در مورد سرمایه گذاران این است که میزان سوخت سرمایه شما چقدر است یا پیش بینی می‌کنید طی ۱۸ ماه آینده چقدر سرمایه مصرف کنید؟ این به معنای صرف مبلغی است که استارتاپ در یک دوره از پیش تعیین شده هزینه خواهد کرد.

 

Cap table (جدول سهامداری): سرمایه گذاران و موسسان از جدول سهامداری برای سازماندهی سهام هر مالک یا سرمایه گذار در استارتاپ استفاده می‌کنند.

 

Crowdfunding (سرمایه گذاری جمعی): یک مدل بودجه جدید که به کارآفرینان اجازه می‌دهد بدون نیاز به گذراندن مسیر سرمایه گذاری خطرپذیر ، از گروه بزرگی از حامیان یا سرمایه گذاران فرشته پول جمع کنند.

 

ROI (بازگشت سرمایه): هر استارتاپی چه در بازاریابی ، استخدام ، خرید یا ابتکار عمل دیگر انتظار بازگشت سرمایه  را دارد.


Term sheet (تفاهم نامه سرمایه گذاری):
پس از علاقه بین سرمایه گذاران و بنیان گذاران ، برای ترسیم شرایط سرمایه گذاری از یک تفاهم نامه مدت دار استفاده می‌شود. تفاهم نامه های مدت دار تضمین سرمایه گذاری نیستند. آنها به عنوان نقطه شروع مذاکرات استفاده می‌شوند.

 

Sweat equity (دارایی): کارآفرینان با بودجه شخصی سرمایه انسانی (زمان ، مهارت و دانش) را به سرمایه مالی تبدیل می‌کنند. سرمایه انسانی معادل دارایی است زیرا نیازی به تعهد مالی ندارد اما می‌تواند منجر به بازده مالی در آینده شود.

 

Run rate (نرخ اجرا): یکی از معیارهای اصلی استارتاپ نرخ اجرا است. این عملکرد استارتاپ را در آینده بر اساس داده های فعلی پیش بینی می‌کند. به عنوان مثال ، اگر یک شرکت نوپا در سه ماهه اول ۱۰۰۰۰۰ دلار درآمد کسب کند ، نرخ اجرای ۱۲ ماهه آن ۴۰۰۰۰۰ دلار است.

 

Revenue (عایدی): در بالای صورت مالی شما عایدی وجود دارد که مبلغی است که شما قبل از پرداخت هزینه تولید می‌کنید. عایدی به عنوان یک معیار مستقل اندازه گیری دقیق عملکرد درآمد نیست زیرا هزینه ها ، به ویژه در مراحل اولیه ، می‌تواند به طور قابل توجهی بالاتر از مقادیر تولید شده باشد.

 

Income (درآمد): با کسر هزینه های عایدی ، پس مانده آن درآمدی است که برای کسب و کار یا سرمایه گذاری مجدد حفظ می‌کنید. درآمد معیار عملکرد بهتری در اندازه گیری ثبات و سلامت کسب و کار است. از طرف دیگر ، درآمد حتی در ضرر و زیان می‌تواند نشان دهنده پتانسیل باشد.

 

Vesting (اعتبار دادن): به منظور اطمینان از تعهد طولانی مدت سرمایه گذاران و کارکنان به استارتاپ ، برنامه های واگذاری مستلزم مشارکت سهامداران در استارتاپ برای یک دوره از پیش تعیین شده ، معمولاً ۴ سال ، قبل از اینکه سهام خود را مطالبه کنند ، می‌باشد.

 

۵- اصطلاحات استارتاپ در برنامه نویسی

 

Stack (پشته): برای ساخت یک محصول وب یا اپلیکیشن موبایل ، برنامه نویسان به یک پشته تکنیکی نیاز دارند که شامل زبان های برنامه نویسی ، چارچوب ها ، ابزارها و پایگاه های داده باشد. این لیست فناوری هایی است که برای ساخت و راه اندازی یک برنامه کاربردی به آن نیاز دارید.

 

QA (تضمین کیفیت): برای اطمینان از عملکرد مناسب برنامه و مطابقت با انتظارات ، تیم ها تست های تضمین کیفیت را انجام می‌دهند. آزمایش های تضمین کیفیت (QA) انواع مختلفی دارد. آزمونهای انتخاب شده به برنامه ، مرحله و سایر متغیرها بستگی دارد.

 

DevOps (تعامل در توسعه): برای ایجاد چرخه های توسعه سریعتر و کارآمدتر ، تعامل در توسعه عملی است که ترکیبی از توسعه نرم افزار و عملیات فناوری اطلاعات است.

 

Full stack ( سمت کاربر + سمت سرور) : به برنامه نویسان مسلط به کدنویسی سمت کاربر و سمت سرور برنامه یا سایت ، توسعه دهندگان Full stack گفته می‌شود.

 

Front-end (سمت کاربر): این همان چیزی است که کاربر هنگام تعامل با یک برنامه مشاهده می‌کند.

 

Back-end (سمت سرور) :  سمت کاربر توسط سمت سرور پشتیبانی می‌شود ،  سمت سرور جایی که توسعه و نگهداری برنامه ، سرور و پایگاه داده اتفاق می‌افتد.

 

Compilers (کامپایلرها): برای تبدیل زبان های برنامه نویسی به یک زبان ماشین ، مورد استفاده پردازنده قرار می‌گیرند. سناریوی مخالف توسط یک کامپایلر انجام می‌شود.

 

API(رابط برنامه نویسی نرم افزار): برای اینکه یک برنامه بتواند با دیگری ارتباط برقرار کند ، به یک رابط برنامه نویسی نیاز دارد. API رابطی است که دو برنامه با آن می‌توانند با هم کار کنند.

Open source (منبع باز): یکی از دلایل کاهش شدید هزینه راه اندازی شرکت های نوپا طی سال های گذشته ، در دسترس بودن کدی است که توسط سایر برنامه نویسان مورد استفاده قرار می‌گیرد. نرم افزار منبع آزاد کد منبع اصلی در دسترس عموم است.

 

Framework : چارچوب کاربردی نرم افزار مانند کتابخانه ای از کدها است که برای استفاده و یکپارچه سازی برای ساده سازی محیط توسعه نرم افزار در دسترس است.

 

Concurrency (همزمانی): برای سرعت و کارایی ، همزمانی برنامه ها را قادر می‌سازد چندین کار را همزمان انجام دهند.

 

CRUD (ایجاد ، خواندن ، بروزرسانی و حذف): برنامه ای است که از اشکال مختلفی برای دریافت و خارج کردن داده ها از یک پایگاه داده استفاده می‌کند. مخفف عبارت ایجاد ، خواندن ، بروزرسانی و حذف است.

 

Database (پایگاه داده): برای ذخیره ، سازماندهی و دسترسی به داده ها ، به یک پایگاه داده نیاز دارید.

 

Cache (حافظه پنهان): ممکن است وب سایت هایی باشد که مرتباً از آنها بازدید می‌کنید. بسیاری از این سایت ها از حافظه پنهان برای ذخیره اطلاعات اخیراً استفاده شده برای دسترسی آسان استفاده می‌کنند. با باز کردن همان سایت در حالت ناشناس می‌توانید تفاوت را مشاهده کنید.

 

Operating system (سیستم عامل): هر نرم افزاری برای ارائه قابلیت ها و تعامل با کاربر به یک سخت افزار نیاز دارد. سیستم عامل این امکان را برای نرم افزار فراهم می‌کند تا بدون نگرانی از نوع سخت افزاری که دارد ، روی سخت افزار کار کند.

 

۶- اصطلاحات استارتاپ در طراحی

User interface (رابط کاربر): طراحی ظاهر برنامه ای است که توسط کاربر مشاهده می‌شود.

User experience (تجربه کاربر): بسیاری از صفحات و بخشهای برنامه با هم همگام می‌شوند و تجربه ای را در اختیار کاربران قرار می‌دهند که به آنها کمک می‌کند تا مشکل را حل کنند یا هدفی را که برای آن برنامه به کار می‌برند ، انجام دهند.


Usability (قابلیت استفاده):
تحت نظر تجربه کاربر ، قابلیت استفاده درجه ای است که یک محصول می‌تواند به طور موثر و کارآمد استفاده شود و به کاربران اجازه می‌دهد با حداکثر وضوح استفاده ، نتیجه مطلوب را به دست آورند.

 

Accessibility (قابلیت دسترسی): قابلیت استفاده و دستیابی به هم کار می‌کنند. قابلیت استفاده بر این مسئله است که کاربر به راحتی از طریق برنامه کار خود را انجام می‌دهد در حالی که قابلیت دسترسی بر سهولت دسترسی به صفحات مختلف و ویژگی های اصلی برنامه متمرکز است.

 

Wireframing (شبکه سازی): قبل از طراحی وب یا برنامه موبایل ، اسکلتی از محصول ایجاد می‌شود تا به عنوان نقشه راه طراح مورد استفاده قرار گیرد تا طرح ها را بر اساس آن قرار دهد. این همچنین یک گام مهم در اطمینان از درک نتیجه منتخب بین اعضای تیم در یک شرکت تازه تأسیس است.

 

Interaction design (طراحی تعامل): همچنین تحت نظر تجربه کاربر ، طراحی تعامل در مورد طراحی محصولات با ذهن کاربر است. طراحی محصولاتی که به کاربران امکان می‌دهد وظایف موجود در وب را به بهترین شکل ممکن انجام دهند.

 

۱
۲
۳
۴
۵
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱۰ رای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *