بهترین روش برای بررسی مدیران میانی در مورد فعالیت تیم خود ، جمع آوری و اندازه گیری عملکرد تیم و محصول از طریق KPI است. KPI فروش یا شاخص های فروش ، معیارهایی هستند که برای ردیابی عملکرد یک کسب و کار ، بخش یا افراد در برابر اهداف فروش مورد استفاده قرار می‌گیرند.

نکته اصلی این است که KPI هایی را انتخاب کنید که بیشترین ارتباط را با اهداف صنعت و تجارت شما دارند. تمرکز روی اهداف اشتباه می‌تواند برای کسب و کار شما گران تمام شود. برای صرفه جویی در وقت شما ، لیستی از KPI های متداول را محدود کرده ایم. مواردی را که معتقدیم برای مدیریت تیم های فروش میدانی مهمتر هستند ، مشخص کرده ایم.

۱) حجم فروش بر اساس موقعیت مکانی

با مقایسه حجم فروش در مکان های مختلف ، از جمله فروشگاه های فیزیکی و معاملات آنلاین ، خواهید دید که بیشترین و کمترین تقاضا برای محصول شما در چه مکانی است. از آنجا می‌توانید دلیل آن را دریابید.

اگر حجم فروش در منطقه A زیاد است ، شاید تقاضای بیشتری در آنجا وجود داشته باشد ، در این صورت می‌توانید بر سفارشی سازی محصولات و خدمات خاصی برای آن منطقه تمرکز کنید. یا اگر اعداد را در فروشگاه های فیزیکی مقایسه می‌کنید ، می‌توانید از A/B تست استفاده کنید.

به عنوان مثال ، اگر در دو مکان حجم فروش نسبتاً مشابهی در یک ماه مشاهده کردید ، سعی کنید فروش تبلیغاتی را در یک مکان در ماه بعدی انجام دهید تا ببینید آیا فروش پیش می‌رود یا خیر.

علاوه بر فروش تبلیغاتی ، می‌توانید تاکتیک های دیگر مانند  تخفیف ، کوپن ، نسخه ی نمایشی یا نمونه ها را امتحان کنید.

۲) قیمت گذاری رقبا

در حالی که مدیران و صاحبان کسب و کارها نباید هر حرکت رقبا را ردیابی کنند ، اما آگاهی از قیمت آنها می‌تواند به ایجاد یک استراتژی رقابتی کمک کند. اگر قیمت های شما تفاوت چندانی با هم ندارند ، می‌توانید استراتژی تطبیق قیمت را در نظر بگیرید تا با کمترین قیمت ، بیشترین فروش را برای مشتریان خود تضمین کنید.

علاوه بر این ، با پیگیری متوسط ​​قیمت خرده فروشی محصولات خود ، می‌توانید تاثیر کاهش قیمت ها یا انجام تبلیغات را اندازه گیری کنید.

و اطمینان حاصل کنید که به نمایندگان خود آموزش می‌دهید تا اعتراضات  مربوط به قیمت را به درستی بررسی کنند. مکالمات پیش فرض را آماده کنید تا فروشنده ها آمادگی داشته باشند تا بدون پیش فرض تخفیف ، در مورد قیمت بحث کنند.

۳) مشارکت مشتری فعلی

حفظ رابطه خوب با مشتریان بعد از خرید برای اطمینان از کسب و کار طولانی مدت مهم است. فروشندگان با تماس منظم با مشتریان خود برای درک چگونگی اوضاع و نحوه کمک به آنها ، می‌توانند اعتماد ایجاد کرده و مشتریان را راضی نگه دارند.

وقتی تکرارها به طور مداوم برای کمک در دسترس باشند ، مشتریان می‌دانند که همیشه شخصی را برای پشتیبانی از نیازهای خود در آنجا خواهند داشت.

ارتباط با مشتریان از اهداف استراتژیک کسب و کار شما نیز پشتیبانی می‌کند. این معیار فروش است که با اهمیت است.

از فروشندگان خود بخواهید تا تعاملات خود را با هر یک از مشتریان خود حفظ کنند ، سپس تعداد تماس ها را با میانگین طول رابطه با مشتری مقایسه کنید.

برای مثال ، اگر متوجه شدید که ۱۰ مشتری بلندمدت شما تقریباً یک بار در هر سه ماه با نمایندگی فروش خود تماس می‌گیرند ، نگاه عمیق تری داشته باشید. راه های ارتباطی چگونه به نظر می‌رسند؟ هر چند وقت یکبار نمایندگان با مشکلی روبرو می‌شوند که می‌توانند به مشتری خود در حل آن کمک کنند؟

۴) رضایت کارکنان

کار در فروش نیاز به پشتکار دارد و گاهی اوقات نمایندگان می‌توانند انگیزه خود را از دست بدهند. بنابراین یکی از بزرگترین چالش های شما  این است که مطمئن شوید نمایندگان فروش شما انگیزه دارند و از کار خود لذت می‌برند.

از راه دور ، چگونه می‌توانید نیروی فروش خود را هماهنگ نگه دارید؟ آیا آنها احساس می‌کنند بخشی از یک تیم هستند؟ آیا آنها با روش های فروش که شما پیاده سازی کرده اید موافق هستند؟

بازخورد کارکنان برای فرهنگ فروش موفق بسیار مهم است. KPI ها نه تنها برای اندازه گیری اعضای تیم شما بلکه برای عملکرد شما به عنوان مدیر استفاده می‌شوند. از آنجا که اندازه گیری میزان رضایت کارکنان دشوار است ، سعی کنید از هر کارمند بخواهید رضایت شغلی خود را در مقیاس عددی رتبه بندی کند ، به همراه چند سوال واجد شرایط برای درک اینکه چه چیزی آنها را خوشحال یا ناراضی می‌کند. سپس نتایج را با هدف خود مقایسه کنید. همچنین ایده خوبی است که یاد بگیرید چگونه فرسودگی شغلی را در فروشندگان خود تشخیص دهید و برنامه ای برای مبارزه سریع با آن تعیین کنید.

۵) افزایش قیمت و فروش متقابل

چه افرادی دارای صلاحیت بالاتری در CRM شما هستند؟ از نمایندگان خود بخواهید تعداد فروش و فروش متقابل خود را پیگیری کنند و از این داده ها برای تشخیص اینکه آیا برخی از موارد عمودی به خوبی به موارد خاص محصول یا خدمات پاسخ می‌دهند ، استفاده کنید.

به عنوان مثال ، اگر نمایندگان موفق باشند ویژگی X را به مشتریانی که دارای بسته محصول Y هستند ، شش ماه پس از کار با شما بفروشند ، این ممکن است نقطه عطفی ارزشمند برای افزودن به روند فروش شما باشد.

به زمان ، چگونگی ، چه مورد و فروشندگان متقابل و فروش متقابل توجه کنید و تلاش خود را بر این اساس تنظیم کنید.

۶) طول چرخه فروش

به طور مشابه ، مهم است که به طول متوسط ​​چرخه فروش تیم خود نگاه کنید. آیا برخی از تکرارها در سه هفته ایجاد می‌شوند و برخی دیگر در شش هفته؟

اگر نماینده ای دارید که کسب و کار را در زمان بی سابقه ای تعطیل می‌کند ، اما متوجه می‌شوید که مشتریان آنها از راه حل شما ناراضی هستند و اغلب پس از نه ماه با هم سروکار دارند ، یک چرخه فروش طولانی تر می‌تواند یک تجارت سالم را به همراه داشته باشد.

هنگامی که اطلاعاتی در مورد KPI خود دارید ، اطلاعات را تجزیه و تحلیل کنید تا بفهمید چرا این نتایج را گرفته اید. سپس تعیین کنید که چگونه می‌توانید عملکرد را بهبود بخشید و با عمل پیگیری کنید. و به یاد داشته باشید ، به همان اندازه که ایجاد KPI مهم است ، آنها باید همیشه با یک هدف کلی مرتبط باشند.

۷) ضریب نهایی

نسبت نزدیک نشان می‌دهد که چگونه فروشنده یا تیمی بسته به پیشنهاداتی که کار کرده اند ، معاملات را انجام می‌دهند. این معیار در ارتباط با سیستم برای کمک به تعیین میزان اثربخشی استراتژی تبلیغات تیم فروش شما عمل می‌کند. نسبت نزدیک را می‌توان با تقسیم تعداد معاملات واقعی انجام شده بر تعداد فرصت های فروشنده در یک بازه زمانی مشخص محاسبه کرد.

KPI های زیر می‌توانند به مدیران فروش در ردیابی عملکرد BDR کمک کنند:

۱) فعالیتها

تعداد فعالیت های فروش BDR در هر تکرار در مدت زمان مشخص می‌تواند میزان بهره وری آنها را به شما نشان دهد.

  • تعداد تماس ها
  • تعداد ایمیل ها
  • جلسات تعیین شده است
خواندن مقاله مرتبط
بوم برندسازی شخصی و نحوه استفاده از آن

به خاطر داشته باشید که این کل داستان را نشان نمی‌دهد. برخی از تکرارها ممکن است بر کیفیت تمرکز کنند تا کمیت. با این حال ، این روش پایه ای برای اندازه گیری بهره وری ارائه می‌دهد.

۲) فرصت های ایجاد شده

این معیاری است که مدیران به طور مداوم بر آن نظارت می‌کنند .

همانطور که در بخش قبل اشاره شد ، فعالیت فروش هیچ معنایی ندارد مگر اینکه منجر به رشد ملموس خط ارتباطی شود. به همین دلیل ، معیارهای بهره وری مانند فعالیت فروش در مقایسه با تعداد فرصت های ایجاد شده توسط BDR بهترین است.

شما به این نتیجه خواهید رسید که کدام فعالیتها به بهترین نحو کار می‌کنند و کدام تکرارها بیشترین نتیجه را از تلاشهایشان ایجاد می‌کنند.

فروشندگان شما چگونه در گسترش مشاغل شما در موقعیت خاص خود سهیم هستند؟ چه کسی به سهمیه خود می‌رسد؟ چند درصد از تیم شما به تعداد خود می‌رسد؟ آیا سهمیه خیلی زیاد یا خیلی کم است؟

این داده ها را با تیم خود به اشتراک بگذارید تا آنها بتوانند نحوه برخورد خود را در برابر سایر نمایندگان مشاهده کنند. هیچ چیزی مانند یک رقابت کوچک برای ایجاد انگیزه در تیم شما وجود ندارد.

۳) معاملات انجام شده

در حالی که BDR مسئول تعطیل کردن مشاغل نیست ، شما می‌خواهید از میزان کسب و کار جدید ناشی از تلاش های خارج از خود مطلع باشید. نظارت بر تعداد معاملات انجام شده در هر تکرار و در سایر اعضای تیم می‌تواند به شما در تصمیم گیری درست هنگام بودجه بندی و سرمایه گذاری مجدد در تبلیغات فروش کمک کند.

۴) نرخ جذب مشتری

یکی دیگر از اندازه گیری های رایج ، میزان جذب مشتری است. از دیدگاه های جدید که نمایندگان شما به آنها دسترسی پیدا می‌کنند ، چند نفر به مشتری تبدیل می‌شوند ؟ طبیعی است که برخی از فروشندگان عملکرد بهتری نسبت به دیگران داشته باشند. اما اگر تفاوت های زیادی بین نرخ تبدیل وجود دارد ، عمیق تر عمل کنید.

آیا تکرارهای با عملکرد پایین به افراد نامناسب نزدیک می‌شوند؟ آیا کاری وجود دارد که افراد بیش از حد در جلسات فروش انجام دهند که دیگران انجام نمی‌دهند؟

نرخ تبدیل را با تعداد مشتریانی که یک نماینده به آنها می‌رسد مقایسه کنید.

در نهایت ، از نرخ تبدیل برای مقایسه روشهای مختلف اطلاع رسانی ، مانند ایمیل یا تماس سرد در مقابل تعاملات رو در رو استفاده کنید.

در حالی که برخی از KPI های قسمت قبل ممکن است برای نمایندگان توسعه فروش شما نیز اعمال شوند ، به خاطر داشته باشید که SDR ها در درجه اول به سرنخ های ورودی فروش پاسخ می‌دهند. به همین دلیل ، شما باید عملکرد آنها را با این KPI ها نیز دنبال کنید:

۱) متوسط ​​زمان پاسخگویی

اگر سرنخ توسط تیم بازاریابی شما مشخص شده است ، یا اگر آن سربرگ با پر کردن یک فرم نشان دهنده علاقه است ، نه زمانی برای هدر دادن وجود دارد و نه نیازی به نگه داشتن در انتظار است. همیشه زمان پاسخ را معیار قرار دهید و تکرارها را برای بهبود آن تشویق کنید. به این ترتیب ، آنها در حالی که درد یا مشکل در ذهن ماست ، سرنخ هایی را برای فروش به دست می‌آورند.

۲) درصد سرنخ های فروش پیگیری شده

شما می‌خواهید SDR های شما با تمام سرنخ های واجد شرایط ارتباط برقرار کنند و اگر تیم شما پیگیر لازم را داشته باشد این اتفاق نمی‌افتد. این معیار همچنین می‌تواند به شما کمک می‌کند بهره وری را بهتر درک کنید.

۳) نرخ پاسخ مثبت و منفی

هنگام ردیابی این KPI ، تمام پاسخ های احتمالی از طریق هر کانال را دوتایی در نظر بگیرید. مشتری یا علاقه مند است یا علاقه ای ندارد. این بر اساس احساسات است. این چیزی است که این معیار را از موارد دیگر متمایز می‌کند.

همچنین قابل توجه است که در سطح احتمالی اندازه گیری می‌شود ، بدین معنا که تنها چیزی که اهمیت دارد تعداد کل مخاطبین تماس گرفته شده است.  این معیار به صورت درصد بیان می‌شود. اگر با ۵۰ مشتری تماس گرفته شود و سه نفر مثبت پاسخ دهند ، میزان پاسخ مثبت ۶ درصد است.

SDR ها باید این رقم را ردیابی کرده و پاسخ های مثبت را برای شناسایی روندها نشان دهند. این معیار می‌تواند اشکالات را آشکار کرده و مزایایی را در جنبه های فرایند فروش شما مانند سرعت تبلیغات ، روش جستجوی آینده و ترجیحات کانال فروش برجسته کند.

۴) ملاقات با نرخ پذیرش

پذیرش مستمر قرارهای ملاقات نشانه یک نماینده فروش استثنایی است. این بدان معناست که آنها می‌توانند احساس فوریتی را با چشم انداز ایجاد کنند. اغلب اوقات ، افراد بالقوه سعی می‌کنند جلسات را به تعویق بیاندازند ، آنها را جدی نگیرند ، یا فقط از پاسخگویی خودداری کنند. اگر یک SDR به طور منظم جلسات را برگزار می‌کند ، به این معنی است که آنها برنامه های خود را در اولویت محصولات و خدمات شما قرار می‌دهند.

این نرخ با تقسیم تعداد برنامه های جلسات و نمایندگان بر تعداد کل پاسخ هایی که از مشتریان احتمالی دریافت می‌کنند محاسبه می‌شود. این یک معیار ارزشمند برای درک میزان فروش نمایندگان و اثربخشی آموزش فروش شما ، به ویژه در مورد رسیدگی به اعتراض است.

۵) نرخ تبدیل مشتری راغب به خرید به مشتری

SDR های شما ممکن است کنترل چندانی بر تعداد سرنخ های فروش نداشته باشند ، اما مطمئناً در تبدیل آنها به مشتری نقشی دارند.

نرخ های پایین تبدیل می‌تواند نشان دهنده مشکلی در روند تولید و صلاحیت شما باشد. نرخ تبدیل پایین با تکرارهای خاص می‌تواند به شما در تصمیم گیری در مورد آموزش و توسعه مداوم کمک کند.

۶) نسبت برد/باخت معامله

در حالی که SDR ها ممکن است در بستن معامله دخیل نباشند ، نسبت برد/باخت می‌تواند نشان دهنده کیفیت تجربه ای باشد که مشتری در این راه داشته است.

برای سازمانهای دارای بخش فروش و بازاریابی ، اندازه گیری عملکرد فروش دشوار است.
پس از  انجام همه موارد ، چگونه می‌دانید که فرآیند موفقیت آمیز است؟

در اینجا KPI هایی وجود دارد که می‌تواند به شما سرنخ دهد:

۱) درصد سرنخ ها در هر مرحله از چرخه فروش

اگر سرنخ ها را در مرحله چرخه زندگی  (به عنوان مثال Lead ، MQL ، SQL) تجزیه کنید ، ممکن است بتوانید نقاط را در دو بخش مشاهده کنید.

بازاریابی مسئول افزایش درصد سرنخ هایی است که به MQL می‌رسد ، انتقال بین MQL (مشتری راغب تعیین صلاحیت شده توسط تیم بازاریابی) و SQL (مشتری راغب مورد تایید تیم فروش) اتفاق می‌افتد و مسئول تبدیل مشتری راغب به خرید به فرصت است. با این حال ، اگر فروش امتیازات مناسبی دریافت نکند ، تعداد فروش تحت تأثیر قرار می‌گیرد. شما می توانید مشکلات راه های ارتباط با مشتری را با این معیارها تشخیص دهید.

خواندن مقاله مرتبط
Product Market Fit چیست؟ 7 استراتژی تناسب محصول با بازار

۲) نرخ تبدیل MQL به مشتری

با در نظر گرفتن این موضوع ، هم بازاریابی و هم فروش به نرخ تبدیل MQL (مشتری راغب تعیین صلاحیت شده توسط تیم بازاریابی) به مشتری علاقه مند هستند.

بازاریابی به این دلیل که MQL ها را عرضه می‌کنند و فروش به این دلیل که آنها را به مشتری تبدیل می‌کند. بنابراین ، افزایش این تعداد باید یک هدف مشترک باشد.

۳) طول متوسط ​​چرخه عمر مشتری

چرخه عمر مشتری  به مراحل مختلف یک مشتری مربوط است که از طریق در مسیر خود به خرید (و فراتر از آن) اشاره دارد. این به نفع یک سازمان است که زمان بین اولین خرید و خرید بعدی را کاهش دهد – از لحاظ تئوری ، هزینه خرید را کاهش داده و مشتریان را به طور کارآمدتر ایجاد می‌کند.

بازاریابی و فروش هر دو در این چرخه زندگی سهمی دارند و می‌توانند پیشرفت ها را برای کوتاه شدن این زمان ادامه دهند.

۴) حجم فرصت های جدید

به منظور دستیابی به همسویی بین تیم های فروش و بازاریابی ، ردیابی حجم فرصت های جدید مهم خواهد بود. قبل از اندازه گیری این KPI ، هر دو تیم باید در مورد فرصت جدید توافق کنند. در حالی که هیچ تعریف جهانی وجود ندارد ، یک فرصت فروش معمولاً یک فرد واجد شرایط است که احتمال بالایی برای مشتری شدن دارد. خط فروش با فرصت هایی آغاز می‌شود که به معاملات و مشتریان وفادار تبدیل می‌شود. بازاریابی و فروش باید با هم کار کنند تا واجد شرایط بودن و ایجاد فرصت ها بیشتر باشند.

۵) هزینه جذب مشتری

این معیار با اندازه گیری میزان موفقیت مشتریان از بازاریابی به فروش ، میزان موفقیت کمپین بازاریابی را تعیین می‌کند. هرچه هزینه هر سرنخ کمتر باشد ، کمپین تبلیغاتی در آوردن سرنخ برای تیم فروش موثرتر است.

می‌توانید هزینه هر سرنخ را با تقسیم بودجه کمپین تبلیغاتی بر تعداد سرنخ های به دست آمده از کمپین محاسبه کنید.

۶) هزینه هر خرید

از تحقیقات بازار تا معامله انجام شده ، هزینه هر خرید  هر تلاشی را که یک کسب و کار برای به دست آوردن مشتری جدید انجام می‌دهد ، اندازه گیری می‌کند.  اگر این را هم برای بازاریابی و هم برای فروش اندازه گیری می‌کنید ، معاملات انجام شده ممکن است برای هر دو تیم مهم تر باشد.

هزینه هر خرید به شما می‌گوید که چقدر کسب و کار شما برای استقبال از آن مشتری ، هزینه کرده است. با مقایسه این معیار در طول زمان ، تیم های بازاریابی و فروش شما می‌توانند بیاموزند که چه کار می‌کند و بر آن فعالیت ها تمرکز می‌کنند. به نوبه خود ، هزینه هر خرید باید کاهش یابد ، و هر دو تیم را در انجام فرآیند جدید کارآمدتر کند.

۷) نرخ حفظ مشتری

اینکه مشتری با کسب و کار شما قرارداد امضا کرده به این معنی نیست که کار او را به پایان رسانده اید. ردیابی اینکه تیم شما چگونه نیازهای مشتری را برآورده می‌کند کلید حفظ مشتری است. kpi حفظ مشتری اندازه گیری می‌کند که چگونه یک کسب و کار مشتریان و درآمد خود را در طول زمان حفظ می‌کند. در حالی که چندین روش برای اندازه گیری میزان حفظ مشتری وجود دارد ، اما راحت تر است که یک معیار واحد برای بررسی منظم داشته باشید. با اندازه گیری میزان حفظ مشتری با این فرمول ، می‌توانید یک عدد واحد را محاسبه کنید.

۸) درآمد متوسط ​​هر حساب

آیا می دانید به طور متوسط ​​چقدر حساب های شما با مشاغل شما خرج می‌شود؟ در غیر این صورت ، باید ردیابی این KPI را شروع کنید. درک درآمد متوسط ​​برای یک حساب می‌تواند به تیم بازاریابی شما کمک کند تا مخاطبان را با کمپین های مرتبط تر شناسایی کند و به تیم فروش شما کمک کند تا با فروش مدل های تجاری مشابه به حساب هایی با درآمد متوسط ​​بالا ، رویکرد فروش مبتنی بر حساب را برای چشم اندازهای جدید اتخاذ کند.

۹) شاخص خالص ترویج کنندگان (NPS)

NPS شما اندازه گیری این است که مشتریان به چه میزان محصول یا خدمات شما را به شخص دیگری توصیه می‌کنند.

در این نظرسنجی از شرکت کنندگان خواسته شده تا احتمال توصیه را در مقیاس ۰ تا ۱۰ رتبه بندی کنند. رتبه بندی عددی آنها به سه دسته تقسیم می‌شود:

  • مروجان (۹-۱۰): آنها واقعاً شما را دوست دارند. این مشتریان نه تنها به احتمال زیاد تمدید می‌شوند ، بلکه از توصیه شما به دوستان یا همکاران نیز دریغ نمی‌کنند.
  • منفعلین (۷-۸): آنها راضی هستند ، اما این همه چیز است. افراد منفعل برای انتخاب رقابتی آماده هستند ، زیرا احساس می‌کنند محصول/خدمات شما وضعیت موجود است.
  • مزاحمان (۰-۶): آنها واقعاً شما را دوست ندارند. مخالفان احتمالاً به هم می‌ریزند ، ممکن است به دیگران بگویند که از تجارت با شما اجتناب کنند و بیشترین آسیب را به برند شما وارد خواهند کرد.

NPS خود را به طور منظم ارزیابی کنید. و به یاد داشته باشید که آن را خیلی زود برای مشتریان جدید ارسال نکنید. همیشه ناهنجاری هایی وجود دارد که باید قبل از ارسال NPS از سیستم خارج شوند.

میزان ارسال نظرسنجی بستگی به کسب و کار و اهداف شما دارد. به عنوان یک قاعده کلی ، با ارسال NPS هر سه تا شش ماه شروع کنید.

برای محاسبه نمره خود ، درصد مخالفان را از درصد مروج کسر کنید. همچنین می‌توانید از این فرمول دستی NPS استفاده کنید .

۱۰) ارزش مادام العمر مشتری (CLV)

” ارزش مادام العمر مشتری  معیاری است که نشان می‌دهد مجموع درآمد یک کسب و کار به طور منطقی از یک حساب مشتری واحد انتظار می‌رود. ارزش درآمد مشتری را در نظر می‌گیرد و این عدد را با طول عمر مشتری پیش بینی شده کسب و کار مقایسه می‌کند.”

این معیار بسیار مهمی است برای تعیین اینکه کدام بخش مشتری یا شخص خریدار بیشترین درآمد را برای یک کسب و کار به همراه خواهد داشت.

برنامه های کاربردی آن محدود به حساب کردن بخشهای وسیعی از مشتریان شما نیست. این رقم همچنین می‌تواند برای سنجش ارزش حساب های فردی و به نوبه خود ، توانایی مدیران حساب شما در تعامل با مشتریان فعلی مورد استفاده قرار گیرد. توانایی آنها در ارائه ارزش مداوم به مشتریان خود را می‌توان تا حد زیادی با ارزشی که آنها پس می‌دهند اندازه گیری کرد.

یک مدیر حساب می‌تواند ثابت کند که با مشتریان خود با ارزش متوسط​​ عمر مشتری فعالانه در ارتباط است. این نشان می‌دهد که آنها می‌دانند چگونه می‌توانند ارتباط برقرار کنند و مشتریان را با گذشت زمان وفادار نگه دارند. این یک KPI ارزشمند است که هنگام احساس عملکرد کلی مدیران حساب باید در نظر داشته باشید.

KPI های مهم را دنبال کنید

هنگامی که اطلاعاتی در مورد KPI خود دارید ، اطلاعات را تجزیه و تحلیل کنید تا بفهمید چرا این نتایج را گرفته اید. سپس تعیین کنید که چگونه می‌توانید عملکرد را بهبود بخشید و با عمل پیگیری کنید. و به یاد داشته باشید، به همان اندازه که ایجاد KPI مهم است ، باید همیشه با یک هدف کلی مرتبط باشند.